ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

91

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) كنار كشانده گفتم : اى دشمن خدا ، قصد مكر و فريب دارى . و او دو بار چنين كرد . از شتر خود پياده شدم و چنان رفتم كه من و اسير از ديگران جدا مانديم و با شمشير چنان بر او ضربت زدم كه ران و ساق پايش بريد و از شتر به زير افتاد ، با عصاى سركجى از راش كه در دست داشت ضربتى به پيش سرم زد كه شكست . و ما بر ياران او حمله برديم و آنان را جملگى كشتيم مگر يك تن را كه گريخت . و از مسلمانان كسى كشته نيامد . و چون به حضور پيامبر رسيديم و قصّه را گفتيم ، فرمود : خداوند شما را از قوم ظالمين نجات داده است . سريّة كرز بن جابر فهرى [ 1 ] به جانب عرنيان [ 2 ] پس آن گاه در ماه شوال از سال ششم هجرت رسول خدا ( ص ) ، سريّة كرز بن جابر فهرى به جانب عرنيان واقع شد . گويند ، از عرينة هشت تن به مدينه نزد رسول خدا ( ص ) آمده اسلام آوردند و در مدينه به تب و لرز دچار آمدند . و پيامبر ( ص ) امر فرمود براى نگهدارى از شتران شيرده آن حضرت به ذى الجدر بروند و آن از نواحى قباء و نزديك عير است و در شش ميلى مدينه است . آنان آن جا بودند تا بهبودى يافتند و سرحال آمدند و سحرگاهى شتران را پيش رانده گريختند . يسار خدمتكار پيامبر ( ص ) با تنى چند از دنبالهء آنان رفت و بديشان رسيد و ايشان دست و پاى يسار را بريده و زبان او را با خار دوخته به چشم او خار فرو كردند تا كشته شد . چون خبر به پيامبر ( ص ) رسيد ، بيست سوار را به سركردگى كرز بن جابر فهرى از دنبالهء آنان گسيل فرمود . و مسلمانان بديشان رسيده ، ايشان را در ميانه گرفتند و بر جملگى دست يافته آنان را به اسيرى گرفته پشت سر خود بر اسبها نشاندند و به مدينه آمدند . پيامبر ( ص ) در غابه [ 3 ] بود و آنان را به نزد آن حضرت بردند و در زغابة به حضور پيامبر ( ص ) رسيدند ، در محلى كه مسيلها به يك ديگر مىرسد . به امر پيامبر ( ص ) دستها و پاهاى آنان را بريدند و در چشمهاى آنان ميل كشيدند و

--> [ 1 ] . كرز بن جابر فهرى بعد از هجرت مسلمان شد . او به گله‌هاى مدينه غارت برده بود ولى پس از مسلمان شدن ، اين سريّه به او واگذار شد . كرز در فتح مكّه كشته شد . ر ك : ابن اثير ، اسد الغابه ، ج 4 ، ص 237 . - م . [ 2 ] . منسوب به عرينه كه نام قبيله‌يى است . - م . [ 3 ] . غابة ، بيشه‌زارى است در نزديكى مدينه . - م .